خرید بک لینک

این که خیلی ها میان تو کانالم و میرن برام مهم نیست. ولی امروز که متوجه شدم فاطمه از کانالم لفت داده حسابی حالم گرفته شد. نمیدونم کی این کارو کرده، شاید همون یکی دوماه پیش، شاید هم همین چند روز پیش.

فاطمه می گفت صبح ها که از خواب پا میشم و موبایل دست می گیرم اولین کاری که می کنم خوندن مطالب کانال توئه و بعد میرم سراغ بقیه پیامها. چقدر باید ازم دلخور شده باشه که این کارو کرده.

هردو دلخور و هردو ....

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:07

باز مردک دیوانه ی بی شعور همش راه و بیراه و الکی سر راه بابا پیداش میشه و شر و ور میگه...نمیدونم چرا بابا به حرفمون گوش نمی کنه که نایسته به حرفاش گوش کنهدو روز دیگه شروع می کنه به گفتن چرت و پرت های ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:07

گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشیامــا تــــو باید خانـــــه ی ما را بلد باشییک روز شاید در تب توفان بپیچندتآن روز باید ! راه صحـرا را بلد باشیبندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیستبــــاید سکـــوت سرد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:07

امشب بعد از مدتها یه فیلم ایرانی دیدم. " آیدا, و سارا," و حالا همش دارم به خودم میگم: خدایاشکرت که من تو همچین مخمصه ای نیفتادم که بعدش همچین حماقتی بکنم که بعدش دوستم، کارم، همه دلخوشی های زندگیم و خیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 18:05

این آدرس کانال, تلگرام منه...

شاید مطالبش براتون جالب باشه...

خوشحال میشم عضو کانالم بشید

YekBaghalHarfff@

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 18:05

ای کاش من وتو
ساکنِ سردترین نقطه ی جهان بودیم
آن وقت
من مُدام از سرما میلرزیدم
و تو
مگر دلت می آمد هر دَم
با هُرمِ بازدَمَت
گونه های یخ زده ام
راگرم نکنی...

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 18:05

هیچ چیز غم انگیز تر از ان نیست


که کسی که دوستش داری


برای نگه داشتنت


تلاشی نکند...

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1397 ساعت: 16:02

من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم...پا به پایش فصل ها را قدم میزدم و برایش از عشق و دلدادگی میگفتمتا لااقل یک دختر در دنیااز هیچ چیز نترسد!شما زن ها را نمی شناسید!زن ها ترسو اندزن ها از همه چیز می ترسنداز تنهاییاز دلتنگیاز دیروزاز فردااز زشت شدناز دیده نشدناز جایگزین شدناز تکراری شدناز پیر شدناز دوست داشته نشدنو شما برای رفع این ترس ها،نه نیازی به پوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1397 ساعت: 16:02

رفتم کربلا و برگشتم.

خیلی خوش گذشت. عالی بود.

خصوصاً با حضور خواهرزاده دوساله ام محمدحسین که هرچند بعضی اوقات گرفتارمون می کرد ولی باعث شد خوشی سفرمون چندبرابر بشه...

حالا تعلق خاطرم رو چه کنم؟! خدایا میشه کمکم کنی؟

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1397 ساعت: 16:02

خدای من

خودم هم فک نمی کردم انقدر لوس باشم

بابا اینا تازه سه روزه که رفتن و من بدجوری بدجوری دلتنگشونم. تا این یه ماه بگذره من دق می کنم.

حاج آقا، حاجیه خانم

لدفن زود زود برگردید از سرزمین وحی، دخترتون بدجوری بی تابه

برچسب: مامان,بابا, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:26

خدای من

خودم هم فک نمی کردم انقدر لوس باشم

بابا اینا تازه سه روزه که رفتن و من بدجوری بدجوری دلتنگشونم. تا این یه ماه بگذره من دق می کنم.

حاج آقا، حاجیه خانم

لدفن زود زود برگردید از سرزمین وحی، دخترتون بدجوری بی تابه

برچسب: شروع,آوارگی,حسنا, نویسنده: باران حکیمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:26

احتمالاً در آستانه ارتکاب یه حماقت دیگه قرار دارم.

خدایا تو که می دونی من چقدر نادونم، خیلی مواظبم باش.

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:55

بالاخره دیروز استاد راهنمای من منت سر من گذاشتن و دست از اذیت کردن من برداشتن و برگه ی " آماده برای دفاع" رو امضا فرمودند.

به استاد مشاورم گفتم تا آخر عمرم این برگه رو نگه می دارم!!!

حالا باید فردا بیفتم دنبال داورهای داخلی و خارجی و رزرو سالن و ....

پ ن: حس الانم یه حس خوب همراه دلشوره و نگرانیه

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:55

بالاخره تازیخ جلسه دفاعم مشخص شد.

یکشنبه 17 بهمن ساعت 11

خدای من

باورم نمیشه ... یعنی من هفته دیگه اینطور موقعی دیگه راحت شدم، درسته؟!

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:55

باورم نمیشه

بالاخره تموم شد

امروزی که انقدر بابتش استرس داشتم و زحمت کشیدم اومد و گذشت

و با درجه عالی ختم به خیر شد

خدای من از دانشگاه که اومدم بیرون همه چیز خوشرنگ تر و جذاب تر به نظر می رسید

پ ن: امکان نداره دیگه ادامه تحصیل بدم

امکان نداره

امکان نداره

خدایا اجازه نده دیگه جوگیر بشم

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:55

صفحه بندی