تو یه قسمتی از فیلم، دختربچه دلخور از زندگی و پدرش و مسایل حاشیه ای، رفت تو بغل مادرش. گریه می کرد و می گفت: " دلم نمیخواد اینطوری باشه..." .
ناگهان فکر کردم این دقیقا همون حسیه که من دارم، همون حرفیه که من دارم.
دلم میخواد برم تو آغوش خدا ، گریه کنم، زار بزنم و بهش بگم دلم نمیخواد اینطوری باشه
دلم نمیخواد اینطوری باشه
دلم نمیخواد اینطوری باشه
دلم نمیخواد اینطوری باشه
و فقط خدا درکم می کنه که منظور واقعی ام چیه، چرا خسته ام ، چرا دلخورم و ....
برچسب:
نویسنده: باران حکیمی