کاش یادم بود بقیه اش چی بود. تقریباً اولین شعری بود که انقدر خوب از کار در اومد.
شاید چون برام اولین بود و انگیزه ای شد برای تراوش کلماتی که به دنبال هم می اومدن و خود بخود
قافیه می گرفتن.
ولی چند وقت بعد، با یه اظهارنظر مغرضانه و به نظر خودش طنزگونه، باعث شد حذفش کنم.
اما
واقعا امشب دلم میخواست داشتمش و یه بار دیگه برای خودم زمزمه اش می کردم.
.
.
.
.
پ ن: " چقدر خانومی تو! " 
برچسب:
نویسنده: باران حکیمی