
این که خیلی ها میان تو کانالم و میرن برام مهم نیست. ولی امروز که متوجه شدم فاطمه از کانالم لفت داده حسابی حالم گرفته شد. نمیدونم کی این کارو کرده، شاید همون یکی دوماه پیش، شاید هم همین چند روز پیش.فاطمه می گفت صبح ها که از خواب پا میشم و موبایل دست می گیرم اولین کاری که می کنم خوندن مطالب کانال توئه و بعد میرم سراغ بقیه پیامها. چقدر باید ازم دلخور شده باشه که این کارو کرده.هردو دلخور و هردو .......
ادامه مطلب
گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشیامــا تــــو باید خانـــــه ی ما را بلد باشییک روز شاید در تب توفان بپیچندتآن روز باید ! راه صحـرا را بلد باشیبندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیستبــــاید سکـــوت سرد ...
ادامه مطلب
امشب بعد از مدتها یه فیلم ایرانی دیدم. " آیدا, و سارا," و حالا همش دارم به خودم میگم: خدایاشکرت که من تو همچین مخمصه ای نیفتادم که بعدش همچین حماقتی بکنم که بعدش دوستم، کارم، همه دلخوشی های زندگیم و خی...
ادامه مطلب
هیچ چیز غم انگیز تر از ان نیست که کسی که دوستش داری برای نگه داشتنت تلاشی نکند......
ادامه مطلب
من اگــر مرد بودم،دست زنی را میگرفتم...پا به پایش فصل ها را قدم میزدم و برایش از عشق و دلدادگی میگفتمتا لااقل یک دختر در دنیااز هیچ چیز نترسد!شما زن ها را نمی شناسید!زن ها ترسو اندزن ها از همه چیز می ترسنداز تنهاییاز دلتنگیاز دیروزاز فردااز زشت شدناز دیده نشدناز جایگزین شدناز تکراری شدناز پیر شدناز دوست داشته نشدنو شما برای رفع این ترس ها،نه نیازی به پو...
ادامه مطلب
خدای من خودم هم فک نمی کردم انقدر لوس باشمبابا اینا تازه سه روزه که رفتن و من بدجوری بدجوری دلتنگشونم. تا این یه ماه بگذره من دق می کنم. حاج آقا، حاجیه خانم لدفن زود زود برگردید از سرزمین وحی، دخترتون بدجوری بی تابه ...
ادامه مطلب
خدای من خودم هم فک نمی کردم انقدر لوس باشمبابا اینا تازه سه روزه که رفتن و من بدجوری بدجوری دلتنگشونم. تا این یه ماه بگذره من دق می کنم. حاج آقا، حاجیه خانم لدفن زود زود برگردید از سرزمین وحی، دخترتون بدجوری بی تابه ...
ادامه مطلب
بالاخره دیروز استاد راهنمای من منت سر من گذاشتن و دست از اذیت کردن من برداشتن و برگه ی " آماده برای دفاع" رو امضا فرمودند. به استاد مشاورم گفتم تا آخر عمرم این برگه رو نگه می دارم!!!حالا باید فردا بیفتم دنبال داورهای داخلی و خارجی و رزرو سالن و .... پ ن: حس الانم یه حس خوب همراه دلشوره و نگرانیه ...
ادامه مطلب
خیلی برام جالبهدقیقاً کسانی که الان می بینم دارن ولنتاین ولننتاین می کنن همونایی هستن کهسنگ ایرانی بودن و کورش بزرگ و این چیزا رو به سینه می زدن.به قول یک دوست، پس ایرانی بودن فقط در برابر مذهب و دین ارجحیت داره نه در برابر غرب زدگی واروپایی ها و غیره ...
ادامه مطلب
خدایا داری می بینی که دارم خودم رو به در و دیوار می زنم. می زنم که نه می کوبونمبه هرچی به ذهن و دستم رسیده چنگ زدم پس یه راهی پیش روم بزار خدا از این مستأصل تر نخواه بنده ات رو من که الان جز تو واقعا واقعا هیچکسی رو ندارم که واقعا درک کنه من الان چه مرگمه و چه حسی دارم دقیقاً پ ن: یعنی میشه زندگی ام مثل قبلنا بشه؟ آروم، بی ذغدغه، بدون فکرای مزاحم و بدون دلشوره و ترس از اینده؟!! کمکم کن خدااااااااااااا ...
ادامه مطلب
دوس ندارم کارم یه طوری باشه که توش خودمو بسوزونه بیرونش مردمو. ولی الان دقیقاً همین اتفاق افتاده. ...
ادامه مطلب
یک سال... فردا همه چی تموم میشه و خلاص البته امیدوارم...
ادامه مطلب
حتی تصورش هم برایم سخت بود روزی بیاید که تو باشی و من باشم و کنار یکدیگر نباشیم اما دیگر پوست کلفت شده ام با این که تو هستی و من هستم و تو را پیش خود ندارم هنوز زندگی می کنم.... پ ن: هیچوقت فکر نمی کردم به خالی شدن کمدت، تختت، رخت آویزت و کلاً خالی شدن اتاق از حضورت عادت کنم ولی مثل اینکه تقریباً عادت کردم. میگم تقریباً چون مثلاً امشب از اون شباییه که دلم گرفته که نیستی . صدای بارون و حال و هوای اتاق هم این دلتنگی رو بیشتر می کنه. داشتم به این فکر می کردم، واقعاً یه سری اتفاق ها وجود دارند که دیگه امکان نداره تو زندگی آدم بیفتن. مثلاً اینکه من از سر کار یا دانشگاه بیام و تو توی اتاق خودمون خواب باشی، یا پشت کامپیوترت باشی یا داشته باشی کتاب بخونی و .... با این که هستی، با این که نزدیکی ولی ...
ادامه مطلب
حالا یه امروز که بعد از مدتها من یه کم وقت یللی تللی پیدا کردم و لاک زدم و به خودم رسیدم، تمام اقوام یادشون افتاده که امشب به ما سر بزنن. از شرق و غرب و شمال و جنوب زنگ زدن که خونه اید؟ ما داریم میایم خونه تون. ما هم گفتیم تشریف بیارید درسته من به چیزی به اسم "شانس" اعتقاد ندارم ولی خب استثنائاً برای وضعیت الانم باید از این جمله استفاده کنم: " اینم از شانس بسیار عالی بنده!" حالا اینا به کنار، هرچی میگردم پد لاک پاک کنم رو نمی تونم پیدا کنم. نمیدونم چرا سرجاش نیست. همیشه که همونجا سر جای خودش بود...
ادامه مطلب
دلخورم دلخورم دلخورم همه شون چسبیدن به خونه و زندگی شون. انگار نه انگار یکی داره اینجا می پوسه. انقدر دلخورم که امشب که لعیا زنگ زد خونه ، مامان هرکاری کرد گوشی رو نگرفتم باهاش صحبت کنم. آخه الان زمین و زمان مودم و وای فای دارن. بچه هم دارن. فقط واسه بچه اینا اشعه داره که مودم همش خاموشه؟ حالا هم هی مامان میره میاد تو اتاقم میگه بچه ام رو ناراحت کردی ولی نمی بینه اینا هم منو ناراحت کردن همشون...
ادامه مطلب
در رابطه با بقیه مثل من ساده نباشید قانع نباشید به ساده ترین ها بی آلایش ترین ها باصفاترین ها ولو کم بهاترین ها شیک و گران بخواهید در مقابل سادگی ها و کم قیمتی ها و پایین مکان ها و ... واکنش نشون بدید، حتی اگه خیلی براتون مهم نباشه ولی واکنش نشون بدید، اخم کنید، دلخور بشید، غر بزنید، روترش کنید و خلاصه هرکاری از دستتون برمیاد انجام بدید. طبق تجربه تلخ حسنا، اگه اینکارا رو نکنید و راضی و خوشحال و خشنود باشید به ساده ترین ها، فقط باعث میشید احساس کنن که ارزش شما زیاد نیست. ارزش تون همونقدره. جدی میگم. تو این دوره زمونه کمتر کسی پیدا میشه که اگه فقط به بودن با اون حالا به هرصورت و هرشکلی راضی و خوشحال باشید قدر بدونه و صفای قلبتون رو درک کنه....
ادامه مطلب
حسنا حداقل باید روزی یک مرتبه این متن رو برای خودش بخونه. چون بهش نیاز داره!!! u200d هيچكس از آينده خبر ندارد مردي كه امروز با عجله از تو ساعت پرسيد شايد يك ماه بعد به نام كوچكش او را صدا بزني شايد دختري كه امروز با او قدم ميزني و بستني ميخوري چند سال بعد خسته و كالسكه به دست از رو بهرو به سمتت بيايد و تو سرت توي كيفت باشد و با تنه از كنارش رد شوي شايد او برگردد تو هم برگردي يك ثانيه به هم خيره شويد و يك سال خاطره زنده شوداصلا شايد هم او از خستگي برنگردد و به پسرش توي كالسكه خيره شود و اطمينان پيدا كند كه بيدار نشده باشد تو هم همچنان دنبال كاغذ حساب هایت توي كيف ات باشي امروز شايد علاقه ي عجيب و شديدي به موهاي بلوند داشته باشي و چند سال بعد موهاي مشكي ات را با دست از جلوي صورتت كنار ...
ادامه مطلب
آیا بالاخره روزی می رسه که من، بدون اینکه به تو فکر کنم روزم رو سپری کنم؟ خسته شدم از فکر کردن های بیهوده تجدید خاطرات قشنگ توی ذهنم و بعدش بغض کردن و متنفر شدن از خودم خسته شدم از این همه غر زدن چه تو ذهنم چه اینجا وبلاگم همش شده درد...
ادامه مطلب
دیگه آه و ناله و غر زدن و ناله کردن بسه حسنا. هیچی نصیبت نشد جز یه دل گرفته تر و اشک و بغض بیشتر. از امروز به بعد، فقط خوبا رو ببین، خوبا رو بنویس و به خوبا فکر کن، باشه؟ حسنا خانوم فایتینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ...
ادامه مطلب
یک میز و دو صندلی من و تو و گل گاو زبانی سرو شده روی میز هربار به شیوه ای متفاوت و تبدیل شدن این لحظات به خاطره ای بسیار شیرین تر از شاخه نبات روی میز! خدای من یک گیاه و این همه معجزه؟!...
ادامه مطلب