
اینکه من از همسایه شون متنفر شدم، برای خودم کاملاً قابل قبول و عادیه. خوشگل ترینه، مناسب ترینه، مثل خودم هدیه میده( آهان، پس هدیه هم میده)، تحصیلکرده است، شاغله، خانواده ی خوبی داره و از همه مهم تر مانعی که وجود داره، قراره چند ماهه دیگه برطرف بشه ان شااااء اله!!!! از دیشب دارم به این موضوع فکر می کنم. صبح زود که از خواب بیدار شدم خود بخود و دیگه خوابم نبرد، دوباره که تجزیه و تحلیل کردم، خیلی دلم برای خودم سوخت اولش... سوخت .... سوخت.... سوخت، بعد از یه ساعت سوختن مکرر و بلندشدن دودش، یهویی بیخود و بی جهت این فکر جرقه زد تو ذهنم که دلشم بخواد، من خیلی عالی ام، ا...
ادامه مطلب